![]() |
![]() |
|
| ميخوام از تو،واسه تو حرف بزنم! |
|
نگام کردی، نفهمیدم! تو خندیدی ُ نشنیدم! تو می گفتی چه تنهاییم! من این حسُّ نمی دیدم! ... تنم، آواری از درده و روحم، مرده و سرده! نمی خوام باز تنها شم برام هر مردی، نامرده! ... نمی خوام باز یه ناجی شم یه بازنده تو بازی شم برم تا یأس و نومیدی به مرگ خویش راضی شم ... نگاهات ُ نگیر از من بمون تا عاشقت باشم بمونی تا ته ِش هستم نمی خوام باز تنها شم ... اردیبهشت ۹۱
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1391/02/27ساعت 1:18 توسط پریسا |
|
|
( اسفند۹۰ ... کوه های اطراف شهرستان مرند ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1391/01/21ساعت 4:17 توسط پریسا |
|
|
سکوت کرده ام! اینگونه بهتر است ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/10/25ساعت 3:5 توسط پریسا |
|
|
دل من چشاتُ بردارُ برو اینجا چیزی واسه دیدن نداره توی عمق دره ها رها میشی اینجا اوج پر کشیدن نداره قصه آدم فقط یه قصه است دیگه سیبی واسه چیدن نداره زندگی داره به آخر می رسه نفسی واسه کشیدن نداره زندگی اون روتُ رو کن همه مونُ زیرو رو کن همه لحظه هات گذشتن زندگی رُجستجو کن ... ( اولین پست وبلاگ ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/07/11ساعت 1:13 توسط پریسا |
|
|
از رویای ِ دوچرخه و گیتار از عشقی فراتر از این دیوار از هم آغوشی دستهامان از خنده های ممتدِ بی انکار حرفی بزن... بی تکرار! حرفی بزن... بی تکرار!
بیستم مرداد ۱۳۹۰
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/06/18ساعت 1:9 توسط پریسا |
|
|
آرام آمد و... رفت! بهار! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/04/12ساعت 3:32 توسط پریسا |
|
|
خیلی ممنون از حضور دلگرم کننده تون، منتظر نظراتتون هستم. (راستی ... دوست عزیزی که با نام سبحان برام نظر گذاشته بودید، خیلی ممنون میشم اگه لطف کنید و نشانی وبلاگ یا ایمیلتون رو بدید !) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/04/12ساعت 2:0 توسط پریسا |
|
|
شک نکن! میان ِ شبنم های پنهان در لابه لای گلبرگها پیدایم می کنی! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/02/03ساعت 23:2 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/01/30ساعت 15:1 توسط پریسا |
|
|
دل گوشت پاره ای که بجنبد به سینه نیست منگر چنین به چشم حقارت به سوی دل
جز اینکه آرزوی ِ دلی را برآوریم ما را نبود و نیست دگر آرزوی ِ دل
(ملک الشعرای بهار) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/01/03ساعت 2:53 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/12/07ساعت 1:57 توسط پریسا |
|
|
صبح... تا شب ثانیه های تمام روزهای هیچ! ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/11/26ساعت 2:6 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/11/19ساعت 23:43 توسط پریسا |
|
|
صدای جیر جیر ِ در درد می کند استخوانهای پای مادر؛ سلولهای عصبی پدر |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/11/09ساعت 17:30 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/11/09ساعت 17:20 توسط پریسا |
|
|
همیشه انتظار انتظار انتظار ... این بود رویای ما !؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/10/23ساعت 20:11 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/10/18ساعت 2:25 توسط پریسا |
|
|
دستمال را تکاندَم تمام تصاویر، بیرون ریخت! ... قطره قطره، خاطره می بارید! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1389/09/28ساعت 0:46 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/09/15ساعت 0:51 توسط پریسا |
|
|
همه جا شلوغه دورُ بَرَم نمی دونم از چی دارَن حرف می زنن یه کفن تو دستشونه، انگاری دنبال ِصاحبِ کفنَن ... یه دقیقه سکوت حق ِ منه! بذار تاهمیشه نبضم بزنه! بذار رها شه روحم از تنم بذار تا همه قفلا بشکنه! ... آره، اون جنازه منم، منم با لبای ِ بسته فریاد می زنم می دونستم که یه روزی، با سکوت قفل ِ صدا رو می شکنم! ... یه دقیقه سکوت حق ِ منه! بذار تاهمیشه نبضم بزنه! بذار رها شه روحم از تنم بذار تا همه قفلا بشکنه!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/08/28ساعت 0:53 توسط پریسا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/08/13ساعت 2:35 توسط پریسا |
|
|
سکوت می کنم اما پر از سخنم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/08/05ساعت 0:25 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/07/22ساعت 16:25 توسط پریسا |
|
|
نامه ها رو سوزوندن!
چشاش رو دیدی، انگار یه خورده لوچ بود انگار کسی در به درش کرده بود کسی که همسفرش بود اما حالا، بی همسفرش کرده بود! آی،آی ... نامه هامون رو سوزوندن! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/07/22ساعت 0:6 توسط پریسا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/07/15ساعت 1:30 توسط پریسا |
|
|
آی ی ی... دنبال کوهی میگردم که هیچ کس نشونی ش رو نشناسه که تنهای ِ تنها بتونم رو به تنهاییش فریاد بزنم و فریادامُ بشنوم فریادی ازتهِ دل! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/07/07ساعت 0:43 توسط پریسا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1389/07/05ساعت 2:41 توسط پریسا |
|
|
یادم نیست،
از آن روز و آن دم، هیچ به یاد نمی آورم! آن دم که چشم بر این جهان گشودم، شاید با دنیایی شور و اشتیاق ... بی خبر از اینکه سالها تبعیدی ِ درد و غم و تنهایی خواهم بود! سالها... تنهای ِ تنها!
" به بهانه ی سالروز میلادم" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/06/24ساعت 14:10 توسط پریسا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/06/19ساعت 3:5 توسط پریسا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/06/17ساعت 3:13 توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من و باز من!
... "کلمات" همچنان و تا همیشه در ذهنم بازیگوشی می کنند! دیری است که "دیدگانم" اشتیاق بیشتری برای "دیدن" و "اندیشیدن"دارند! ... در انتظار دیدارتان هستم پریسا عبداله زاده (هرگونه استفاده از عکس ها و مطالب وبلاگ بدون اجازه پدید آورنده ممنوع می باشد.) |
| پیوندهای روزانه |
|
ویراسباز(ویراستار رایگان فارسی) راوی حکایت باقی تهرانر / وقت گذرانی در تهران کدآهنگ آپلود رایگان 3 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|